آیینه پژوهش
(١)
سرمقاله -
١ ص
(٢)
كتابشناسى، نخستين گام اطلاعرسانى - مسرت حسين
٢ ص
(٣)
ضرورت ايجاد نمايشگاه دائمى كتاب ايران - ابطحى سيد محمدعلى
٣ ص
(٤)
كتابخانههاى جهان اسلام در قرون وُسطى - ديوان محمدرستم
٤ ص
(٥)
مخازن قديمى كتابهاى اسلامى در كوفه - الطريحى محمدسعيد
٥ ص
(٦)
زندگى و آثا علامه شيخ آقا بزرگ تهرانى - انصارى قمى ناصر الدين
٦ ص
(٧)
كتابخانهها و سوانح - نيکنام مهرداد
٧ ص
(٨)
گردش كار در چهار دايرة المعارف فارسى - فرح زاد محمد
٨ ص
(٩)
برترين كتابشناسى شيعه - انصارى قمى ناصر الدين
٩ ص
(١٠)
نسخههاى خطى آيت اللَّه صفائى خوانسارى - زمانى نژاد على اکبر
١٠ ص
(١١)
نگاهى به تاريخ كتابخانههاى مساجد - سلطانى محمدعلى
١١ ص
(١٢)
گفتگو -
١٢ ص
(١٣)
كتابخانهها و دانشخانههاى اسلامى - اذکائى پرويز
١٣ ص
(١٤)
كتابخانههاى مكه و مدينه - محلاتى مظفر الدين
١٤ ص
(١٥)
طرحى در باب تدوين كتابشناسى كتب شيعه - مختارى رضا
١٥ ص
(١٦)
معرفىهاى اجمالى -
١٦ ص
(١٧)
معرفىهاى گزارشى -
١٧ ص
(١٨)
مجلههاى پژوهشى -
١٨ ص
(١٩)
كتابشناسى كتابخانهها - رفيعى على
١٩ ص
(٢٠)
نسخههاى خطى مدرسه صدر بابل - حافظيان ابوالفضل
٢٠ ص
(٢١)
كتب خطى انتشار يافته انستيتو تاريخ علوم عربى - اسلامى - ارجمند مهدى
٢١ ص
(٢٢)
اخبار -
٢٢ ص
(٢٣)
فهرست موضوعى سال پنجم
٢٣ ص

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٦ - معرفىهاى اجمالى

معرفى‌هاى اجمالى



جلوه‌هايى از يك روح سركش: پيامبر و چند اثر ديگر. جبران خليل جبران. ترجمه مجيد شريف، يَوله (GAVLE) سوئد، نشر مشعل، تابستان ١٣٧٢ / اوت ١٩٩٣، ١٧٢ ص، رقعى.
«پيامبر» از آثار مشهور اديب مسيحى و نويسنده نامدار لبنانى جبران خليل جبران (١٨٨٣ - ١٩٣١) و بلكه شاهكار اوست، كه پيشتر با ترجمه دكتر مصطفى اعلم به فارسى طبع و نشر شده است (تهران، انتشارات نقش، مهر ماه ١٣٦١) و جز اين نيز ترجمه‌هاى ديگرى دارد. امّا اين ترجمه تازه، به نثرى آهنگين و از سوى نويسنده هم ميهن مقيم خارج از كشور صورت گفته است. آثار قلمى آقاى «مجيد شريف» پيشتر در ايران جزو «انتشارات تشيّع» چاپ شده است؛ از جمله: اسلام راستين تولّدى دوباره مى‌يابد (١٣٥٨) يا سرمايه دارى از خودبيگانگى و انقلاب فرهنگى (١٣٥٩) و چند اثر ديگر او در سوئد انتشار يافته، از جمله: سيرى در قلمرو درون (استكلهم، ١٣٧٠) و جز اينها، كه امكانات طبع و نشر اين آثار را انجمن ايرانيان مقيم يوله (سوئد) فراهم نموده است.
اما ترجمه كتاب مورد بحث از روى ترجمه‌هاى فرانسه و انگليسى صورت پذيرفته و سپس با متن عربى و ترجمه فارسى پيشگفته نيز مقابله شده است. بر روى هم، نثر كتاب متين و امين، اديبانه و آهنگين، رسا و دلنشين است و بخوبى توانسته پيامبر «پيامبر» جبران خليل جبران را به خواننده فارسى زبان انتقال دهد (ص ٢٣ - ١١٣). همچنين نقل معانى و برگردان ادبى چند اثر ديگر او از متن انگليسى به فارسى درست و روان بديده مى‌آيد، كه عبارتند از: شاعر تبعيدى، گزينه‌اى از گفتارهاى معنوى، شهر گذشته، انديشه شما و انديشه من، لبنان شما و لبنان من، فينه و استقلال، نمايشنامه الصلبان (ص ١١٥ - ١٧٢).
پيامبر چنين فتح باب مى‌كند: «المصطفى، مرد برگزيده و محبوب، كه سپيده دم روزگار خويش بود... (الخ) و انجامش چنين است: «لحظه‌اى بس كوتاه، بُرهه‌اى ز آرامش بر سر باد، و يكى مام دگر، خواهم زاييدن» (ص ١١٣). اينك بهره «زمان» از زبان پيامبر نمونه گزينه وارى است از لحاظ معنا و محتواى فلسفى، هم روايت و نقل به فارسى:
«و يك ستاره شناس پرسيد: استاد، و زمان چطور؟ و او پاسخ داد: قصد داريد زمان را - كه نه دارد مرزى، نه‌پذيرد مقياس - تابع سنجش و ميزان سازيد؛ و به آهنگ فصول و ساعات شيوه خويش هماهنگ كنيد؛ سير جان را، حتى، با همين نظم، برانيد به پيش. از زمان ساخته شطّى كه برِ ساحل آن، مى‌نشينيد و نظر برگذرش مى‌فكنيد. ليك با اين همه، باز، بى زمانى كه درونتان داريد، باشدش عين يقين: بى زمانى حيات؛ و بداند ديروز - خاطره امروز است، و كه فردا، تنها، خواب امروز بُوَد. وانكه در جان شما - مى‌سُرايد نغمه، و كند كشف و شهود، همچنان جا دارد - خود به محدوده آن لحظه آغازينى - كاختران را به فضا پاشيده است.» (ص ٨١) پرويز اذكائى‌
***
*١١٤* گفتگوى اسلام و مسيحيت (ضرورتها و مشكلات). علامه محمد حسين فضل اللَّه. فى آفاق الحوار الاسلامى المسيحى. الطبعة الاولى، لبنان، دارالملوك، ٤٦٤ ص.
از آنجا كه خداى متعال، نازل كننده اديان بزرگ الهى است، بديهى است كه اديان آسمانى داراى مشتركات بسيارى باشند. آنها همه از سوى مبدأ هستى، براى هدايت بشر نازل شده‌اند و وجود اختلافات، يا در اثر تحريفها و توجيه‌هايى است كه متوليان دين به اديان تحميل كرده‌اند و يا به خاطر تكامل اديان است، بدين معنا كه مباحثى براى انسان‌هاى ادوار بعد، به اصول اديان اوليه اضافه شده است.
تكيه بر اين مشتركات و بحث و گفتگو و ايجاد فضاى مودّت‌آميز علمى و اجتماعى ميان اديان، آرزوى همه اديان بوده و هر دينى، اديان ماقبل خود را به آن دعوت مى‌كرده است.
انجيل و قرآن از پيشتازان اين دعوت بوده‌اند و هر دو بر محور گفتگو و مذاكره بر روى مشتركات، يكديگر را به وحدت فرا خوانده‌اند. واقعيت اين است كه روح اديان در مشتركات، اصلى است كه خداوند براى جوامع بشرى در همه اعصار نازل كرده و آن مجموعه، مى‌تواند هميشه و در همه حال، جوهر دين تلقى گردد.
صرف نظر از مباحث لاهوتى، گفتگو بر محور مشتركات اديان در مباحث ناسوتى نيز ضرورى است. از يك سو، شرايط جهانى خصوصاً در دهه اخير مسايل و مشكلات مهم و جديدى را به جامعه دينى عرضه كرده‌اند و براى آنان پاسخ مى‌خواهد و از سوى ديگر، قدرتهاى بزرگ در نظام جديد جهانى، به شدت با ديانت و حضور دين در صحنه‌هاى اجتماعى به ستيز برخاسته‌اند و در صدد طرد آن به انزواى مساجد و معابد هستند. مشكلات اسلامى كه متديّنان جهان - خصوصاً مسلمانان - عليه منافع قدرتهاى جهانى سازماندهى كرده اند و نقش و سهمى كه در بحرانهاى جهانى به عهده گرفته‌اند، دشمنان را مانند مارِ زخمى كرده كه اين بار به همه وجود و با به كارگيرى تمامى قدرت سياسى، نظامى، اقتصادى و خصوصاً تبليغاتى، به جنگ اديان آمده‌اند و به عنوان پرونده فرهنگى نظام نوين جهانى، بحث حذف ديانت از صحنه اجتماعى را مطرح مى‌كنند.
در چنين شرايطى است كه مباحث لاهوتى و ناسوتىِ گفتگو و نزديكى اديان بزرگ الهى، از ضروريات اصلى فرهنگى همه معتقدان به ديانت مى‌شود و بايد در اين مهم مطالعات فرهنگى و همكاريهاى علمى و عملى صورت پذيرد.
از كسانى كه در ابعاد مختلف، موضوع گفتگوى اسلامى - مسيحى را مطرح مى‌كند، «علامه محمد حسين فضل اللَّه» محقق، نويسنده و شخصيت برجسته لبنانى است كه در كتاب «فى آفاق الحوار الاسلامى المسيحى» (با ٤٦٤ صفحه و در مجموعه انتشارات «دارالملوك» لبنان) مسأله را پى گرفته است.
نويسنده با آشنايى عميق به فقه، تفسير، مبانى اسلامى و مباحث سياسى - اجتماعى و از آن رو كه در مقام رهبرىّ معنوى جامعه شيعى لبنان در ارتباط مستمر با رهبران دينى ساير اديان بوده است، توانسته است به مطالب عميق و قابل توجهى در اين كتاب بپردازد.
مقدمه كتاب با بحث نسبتاً مفصلى در مورد ضرورت گفتگو بين اديان بحث، و در دو فصل، به دلايل فكرى و عقيدتى و به دلايل اجتماعى و سياسى اشاره مى‌كند و از صاحب نظران مسيحى و مسلمانى كه به اين امور اهتمام داشته‌اند، ياد مى‌كند. در بخش ديگرى از مقدمه كتاب، حوادث اجتماعى و سياسى دهه اخير و در رأس آن، انقلاب دينى امام خمينى (ره) را ذكر و آن را از دلايل ضرورت گفتگو مى‌شمرد.
در فصل اول كتاب كه از بهترين و پرمحتواترين بخشهاى كتاب است، به مسأله «حوار» در اسلام و در سايه اين بحث، به مباحث اجتماعى مورد نياز جوامع اسلامى نيز توجه شده است. عناوين اين فصل، نشان دهنده موضوعات مورد نياز جامعه اسلامى است:
- تفاوت ميان «حوار» و «جدل»؛ گفتگو با انسانهاى ديگر بى هيچ محدوديت و اينكه هيچ كس نيست كه گفتگو با او ممنوع باشد، زيرا نفوذ مباحث عقلى و نظرى تنها از راه گفتگو است.
*١١٥* - ضرورتهاى حوار (در اين قسمت، بحث آزادى انديشه و آداب گفتگو در سيره ائمه و انبيا - عليهم السلام - مطرح شده است)؛ اسلوبهاى گفتگو و شيوه «بالتى هى احسن».
- در منهج اسلامى حوار، پيشداورى نسبت به حوار كننده، وجود ندارد.
- در اسلام، گفتگوى همراه با تهمت و فحش و بى ادبى وجود ندارد.
- در گفتگوهايى كه اثر مصرفى دارند و تنها براى حل مشكلات سياسى و مقطعى هستند، هيچ يك از طرفين سودى نمى‌برند. اسلام نيز اين نوع گفتگو را رد مى‌كند.
- مباحثى كه مى‌توانند موضوع گفتگو باشند، اصل ايمان وشرك نيست، بلكه نمونه‌هايى از اين دست است: مباحث اخلاقى، امر شريعت، مسأله اهل ذمه، مباحث مشترك اجتماعى. - موضوعات گفتگو در حوزه لبنان.
فصل اول، با بحث درباره ويژگيهاى افراد مورد حوار و منافع گفتگو، پايان مى‌يابد.
در فصل دوم كتاب، گفتگو در بُعد عقيدتى بررسى شده است. در اين فصل، عمدتاً مباحث نظرى، كلامى و تاريخى مورد بحث قرار گرفته و علامه محمدحسين فضل‌اللَّه نقطه و نظرات اسلام را در مورد مسايل مورد توجه جامعه مسيحى مطرح كرده و بيشتر سعى كرده تا حرمت گذارى اسلام بر افكار و عقايد مسيحى را مطرح سازد و نتيجه بگيرد كه اختلافات موجود، اختلافات عقيدتى نيست بلكه وسايل ارتباط جمعى غرب به مسأله دامن مى‌زنند و بحث سياسى، اختلاف ميان اديان را با نماى اختلافات فكرى جلوه مى‌دهد. طبعاً با اين مقدمه، عالمانى كه از هر دو دين در اين دام گرفتار مى‌آيند، واقعيت را درك نكرده‌اند. قصه مريم، معجزه طفل، صلح، بندگى خدا و زندگى و ولادت عيسى در اين فصل مورد بحث قرار گرفته‌اند.
بحث لبنان و مشكلاتى كه مسيحيان با نظام طايفه گرى لبنان دارند، خصوصاً اينكه پس از انقلاب، مسيحيان همواره در حال خوف از برقرارى جمهورى اسلامى در لبنان هستند و گمان مى‌كنند حقوق مسيحيت ناديده گرفته خواهد شد، مورد توجه نويسنده در فصل سوم قرار گرفته و نسبت به زندگى مسالمت‌آميز مسيحيان و مسلمانان در لبنان وضرورت حرمتگذارى اديان به يكديگر در منطقه‌اى كه تنوع دينى هست، روشنگريهايى شده و در نهايت آرزو شده كه در آينده، انسانيت در لبنان حكومت كند و هيچ كس حق ديگرى را دچار خدشه نكند.
مباحث فكرى و عقيدتى از نظر اسلام در فصل چهارم و زير عنوان روابط اسلام و مسيحيت در واقعيت و در آينده مطرح شده است. طرد ستيزه‌هاى خشونت‌آميز و توجه به مناهج عقلى جهت تحقيق از انديشه عميق ديگران و اينكه گفتگوها بايد جدى و با چهارچوب مشخص و با آرامش انجام گيرد، از ديگر مطالب مطرح شده در اين فصل است.
مبانى معنوى و اخلاقى در اسلام و مسيحيت و اينكه منطق حضرت رسول اكرم (ص) و حضرت مسيح(ع) بر يك نهج استوار بوده، اساس روابط اسلام و مسيحى را سازمان مى‌دهد. بحث حكومت در اسلام هنگامى كه در چهارچوب روابط اسلام و مسيحيت قرار مى‌گيرد، موضوعات نو و جديدى را مى‌آفريند:
مسيحيت به حكمت معتقد نيست و اين را نقطه قوت خود مى‌داند و به همه بشريت و نوع حكومت مختارشان احترام مى‌گذارد. وقتى قرار باشد اسلام به حكمت اعتقاد داشته باشد، آيا معناى طبيعى آن اين است كه مسيحيان بايد در زير سيطره سياسى مسلمانان باشند و يا اگر قرار است مسلمانان حاكم باشند، آيا اجازه مباحث نظرى مانند نقد تاريخى قرآن داده مى‌شود؟
مسيحيت معتقد به تبليغات بيشترى است و بنيادگرايان اسلامى آن را حركتى استعمارى مى‌پيندارند و احياناً به قتل و كشتار مسيحيان به عنوان يك حركت سياسى و جهادى مى‌انديشند.
اين مباحث، مشكلات جدى است كه در برابر زندگى مشترك اجتماعى اسلام و مسيحيت قرار گرفته است.
نويسنده كتاب در پاسخ مى‌گويد: اگر چه بعضى از اين موارد عملاً مشكل آفرين بوده، اما بايدعالمان روشنفكر و معتقد از دو طايفه خصوصاً علماى اسلامى، بر اساس مشتركات كه جمع شدن دور محور توحيد خداوندى و وحدت انسانيت بر ضد مستكبران است اجتماع كرده و مشكلات تعصب‌آميز را برطرف نمايند.
بحث پايانى كه در واقع جمع بندى كتاب است، به تاريخچه حكومت مسيحيان و يهوديان اشاره كرده كه چون به قدرت رسيدند، وجود مسلمانان را بر نتافتند و آنان *١١٦* را به طور كلى از صحنه حذف كردند. براى نمونه حكومت مسيحى در اندلس، اسلام را از اسپانيا برچيد يا در بعضى موارد، مسلمانان را به دريا انداختند؛ اما در همه مجتمعات اسلامى كه اسلام به قدرت رسيد، مسيحيان با امنيت در آن زندگى كردند و تنها مالياتى را كه همه مى‌بايست بپردازند، مى‌پرداختند. اين ماليات، همان جزيه است كه بسيارى از مسيحيان از آن مى‌ترسند و يا آن را به عنوان نكته مشكل آفرين در اسلام مى‌پندارند كه جزيه گرفتن از مسيحيان - بنا به تعبير آيه شريفه «قاتلو الذين لا يؤمنون باللَّه ولا باليوم الاخره و لا يحرمون ما حرم اللَّه و رسوله و لا يؤمنون دين الحق من الذين اوتوالكتاب حتى يعطوا الجزيه عن يدوهم صاغرون» نوعى اقرار به ذلت است.
بايد توجه داشت كه اين آيه قرآن در مقام بيان وضعيت مسالمت‌آميز نيست، بلكه در شأن كسانى كه تمرد مى‌كنند و به قانون احترام نمى‌گذارند. در شرايط عادى، جزيه گرفتن حرمت‌گذارى به غير مسلمانان است كه آنان را مانند يك هموطن مى‌پذيرند و از آنان ماليات مى‌گيرند.
علامه سيد محمدحسين فضل اللَّه ادامه كتاب را به چند سخنرانى و مصاحبه و گفتگو با رهبران مسيحيت اختصاص داده كه موضوع همه آنها، حوار اسلام و مسيحى است.
كتاب «فى آفاق الحوار الاسلامى المسيحى» كليات موضوع گفتگوى اسلام و مسيحيت را به خوبى بيان كرده است، اما آيت اللَّه سيد فضل اللَّه با اشرافى كه در طول مدت زندگى خود در كشور طايفه گرى لبنان به حوادث سياسى دارند (كه عمده اختلافات بين اديان را رقم مى‌زند)، اگر به بحث درباره توطئه‌هاى سياسى در جهت اختلاف اندازى ميان مسلمانان و مسيحيان و يا ضرورت سياسى اتفاق نظر و ديالوگ اديان بزرگ الهى به تفصيل بحث مى‌كردند، حوار بين اسلام و مسيحى از نظر سياسى جدى‌تر تلقى مى‌شد.
نكته ديگرى كه بايد متذكر شد، اينكه كتاب تنها از نگاه اسلام مباحث را مطرح كرده است و البته جايگاه رفيع اسلامى فضل اللَّه نيز چنين اقتضايى را دارد؛ اما اگر كسى از عالم مسيحيت و يا مسلمانى با اطلاع از مباحث مسيحى، در كتاب مستقل همين نهج مسايل را از ديدگاه مسيحى بررسى كند، كتاب كاملتر و براى جامعه فرهنگى مفيدتر خواهد شد.
مباحث حوار اسلام و مسيحى در اين كتاب، در واقع آغاز كارى است براى محققان مسلمان و مسيحى تا در ادامه اين حركت فرهنگى بتوانند مشتركات اين دو دين بزرگ الهى در مسايلى مانند توحيد، نبوت، روز جزا، عبادت خدا، روزه، ماليات و صدقات، تعاون اجتماعى، خانواده، محيط زيست، صلح، شرور و موعود الهى را بيان كنند و هر يك را با توجّه به منابع دو دين مستنداً در اختيار قرار دهند. در اين صورت است كه مى‌توان گفت حركتى اساسى و زيربنايى در جهت نزديك سازى دو دين الهى به يكديگر انجام پذيرفته است. سيد محمّد على ابطحى‌
*** غلو و اعتدال در اسلام‌
تندرويهاى دينى و افراط در تقدس بخشيدن به برداشتهاى شخصى، از مطرح‌ترين مشكلاتى است كه همواره ساحت اديان را مخدوش ساخته و موجب شده تا بسيارى از معتقدان دينى از دين مصطلح دست بردارند و تازه باوران يا بى باوران به دين، هرگز سراغى از ديانت نگيرند.
شريعتهاى سمحه و سهله‌اى كه خداوندگار، آنها را چونان دستورالعملى براى زندگى بشر زمينى فرو فرستاده بود، وقتى به مجموعه‌اى از تعصبها و تحجرها تبديل شد و بدون داشتن كمترين تناسبى با زندگى بشرى، چونان حربه‌اى در اختيار صاحبان انديشه دينى با تمام تفاوتهايشان قرار گرفت، وضعيت همگانى و تأسف آورى در سطح جهان و اديان گوناگون به وجود آورد.
گرچه انگيزه هر يك از اين افراطها در مسايل دينى مختلف بوده و در بسيارى از موارد، دو ديدگاه متفاوت دينى، براى رويارويى هر چه بيشتر با رقيب، به افراطهاى خود افزوده‌اند؛ براى نمونه مى‌توان افراط را در دو فرقه وهابيگرى و اخباريگرى شيعى، ذكر كرد. بارى در نگاهى كلى، مى‌توان گفت در اين افراطها جوهره دين بيشترين آسيب را تحمل كرده است.
البته در اين جدلهاى اعتقادى و ايدئولوژيك، و در كنار بيشتر افراطهاى دينى، متأسفانه ردپاى آشكار و پنهان *١١٧* قدرتهاى سياسى نيز ديده مى‌شود. ردّپاى سياستمدارانى كه همواره علاقمند بوده‌اند براى حذف رقباى منطقه‌اى، قومى و سياسى خود، از قويترين حربه - يعنى دين - استفاده كنند.
تشويق و تحريص عالمان در ارائه نظريات هرچه افراطى‌تر در جهت منابع حكومتى، تحت فشار قرار دادن مصلحان و آزادانديشان دينى و بهره‌ورى از امكانات تبليغى براى بيان آراى افراطيگرى دينى، بخشى از ابزار تكميل كننده اين سناريو است كه همواره از طرف قدرتهاى سياسى طراحى شده است.
غلو همچنين در مقولات مختلف اجتماعى و فكرى اثرات قابل توجهى باقى گذاشته است و باعث به وجود آمدن اديان و مذاهب و گرايشهاى گوناگون دينى (به تناسب روحيات و خصوصيات قومى) در نقاط مختلف جهان شده است. در حقيقت، مسأله غلو با صرف نظر از جنبه‌هاى دينى، از گذرگاه تاريخى، روانشناختى جوامع و بررسى زمينه‌هاى رشد و نمو آن قابل مطالعه است.
از سوى ديگر، دعوت اسلام به ميانه روى و معرفى اسلام به عنوان دين وسط و بررسى ابعاد علمى و تاريخى، آن، از ديگر زمينه‌هايى است كه مى‌تواند به شكل ايجابى و مثبت به حلّ مُعضل غلو و افراطگرى دينى كمك كند.
در باب اين دو مسأله مهم، دو كتاب تحقيقى در دنياى عرب منتشر شده كه به اختصار به بررسى آنها مى‌پردازيم.
الغلوّ فى الدين و فى حياة المسلمين المعاصر. عبدالرحمن بن معلّى اللويحق. الطبعه الاولى: بيروت، مؤسسةالرسالة، ٦٠٢ ص.
كتاب الغلو فى الدين المعاصر، به اين مهم پرداخته و نگاهى علمى به مظاهر غلو و مفاهيم تندرويها واصول گراييهاى دينى انداخته و اين مهم را به خوبى تحليل كرده است.
اينكتاب رساله پايان نامه «عبدالرحمن بن معلى اللويحق» است كه آن را براى بخش فرهنگ اسلامى دانشكده شريعت جامعه اسلامىِ امام محمد بن مسعود نوشته و اساتيد راهنماى او، زين العابدين الركابى، دكتر عبدالرحمن صالح المحمود و فتحى بن محمد الزعبنى بوده‌اند. نويسنده در پايان كتاب، هشت صفحه فهرست آيات، ده صفحه فهرست احاديث، دو صفحه فهرست اصطلاحات والفاظ عربى، يك صفحه فهرست فِرَق و مذاهب، يك صفحه فهرست ابيات شعرى، هشت صفحه فهرست اعلام، بيست و شش صفحه فهرست مراجع، يك صفحه فهرست مدارك و كتب خطى، يك صفحه فهرست جرايد و مطبوعات و يك صفحه فهرست مراجع خارجى را به عنوان مدارك كتاب ذكر كرده است.
آنچه به طور اساسى در اين كتاب پرحجم مورد توجه قرار دارد، در وحله نخست، مسأله غلو است. نويسنده در اين باب، با اشاره به نصوص، به مفهوم ميانه روى در اسلام، مظاهر غلو و افراطيگرى دينى كه مورد نهى اسلام، پرداخته است.
نكته ديگر، اشاراتى است كه كتاب به تاريخچه غلو و افراطيگرى در جوامع مختلف اسلامى دارد و اينكه در كشورهاى مختلف و فرهنگهاى گوناگون، سير غلو، متفاوت و مغاير بوده است.
در اين فصل، نويسنده اين اعتقاد را در تاريخ رديابى كرده كه غلوهاى موجود اعم از افراطها و تفريطها كه جناحهاى مختلف را به خود مشغول داشته و احياناً درگيريهاى خونينى نيز به وجود آورده‌اند، داراى يك تسلسل تاريخى هستند و همه از يك منشأ افراطيگرى در دين به وجود آمده‌اند؛ مانند خوارج و غاليان در حق على عليه السلام.
مفهوم لغوى و سير تطور و ريشه‌هاى لغت غلو، تسامح، وسطيت، افراط و تفريط از مباحث راهگشايى است كه مستنداً در كتاب ذكر شده است و خواننده را به مبادى جديدى راهنمايى مى‌كند. در پايان، فهرستى از برخى افراطهاى دينى در جوامع مختلف آورده شده كه اشاره به بعضى از آنها مفيد است:
*١١٨* افراط و تفريط در نظرات اسلام براى اعتنا به مردم، افراط در برائت جستن از ساير مذاهب مسلمان، تكفيرهاى فراوان به خاطر معاصى، افراط در شأن رهبران، تكفير كسانى كه رفتارهاى غير جمعى دارند، تكفيرهاى بدون ضابطه، تكفير كسانى كه ديگران را تكفير نمى‌كنند، افراط در توصيف منفى جوامع غير اسلامى، افراط در اعتقاد به اجتهاد و يا نفى هر نوع اجتهاد، مخالفت با فلسفه اسلامى و يا نفى صددرصد آن و... .
پيدا كردن ريشه‌هاى تاريخى هر يك از اين افراطها و نتايج خونينى كه گاه در جوامع اسلامى به وجود آورده‌اند، مبحث مهمى است كه مى‌تواند نظر هر محققِ آگاهى را در اين كتاب به خود جلب كند.
* الوسطية فى الاسلام. محمد عبداللطيف صالح الفرخور. الطبعة الاولى: بيروت، دارالنفائس، ١٧٥ ص.
مؤلف محترم، در مدخل بحث و باب اوّل كتاب، واژه وسط و جايگاه ميانه روى را در مباحث منطقى و فلسفى پيگيرى كرده است و پس از اشاره به تعريف عام از حدود و حقايق اشيا، نتيجه مى‌گيرد كه از نظر فلسفى و منطقى وقتى همه اشيا داراى آغاز و پايانى هستند، مطلوب عمومى، ميانه آنها ست كه اساس اسلام بر آن بنا شده و قرآن به همين دليل، اسلام را دين وسط نام داده است.
مؤلف در بخشهاى ميانى كتاب، به تفصيل نظرات تعدادى از عالمان علوم مختلف در مورد ميانه روى و وسطيت را نقل كرده و در آن، اشعار شاعران معروف، نظرات جامعه شناسان، فلاسفه اسلامى، روانشناسان معروف و عرفا را در اين مورد آورده است. بخش اساسى ديگرى كه مؤلف به آن اشاره دارد، مسأله وسطيت در اسلام است كه در اين بخش، وسطيت در تصور اسلامى، سيره، علما و ائمه مسلمان، در نصوص اسلامى اعم از كتاب، سنت و... در ايدئولوژى اسلامى بررسى شده و به قوانين و احكام مربوط به اين بحث در اصول و فروع دين - به طور مجزا و با ذكر مورد - اشاره شده و افراطها و تفريطهاى مردود، ذكر شده است.
در بحث مربوط به وسطيت امت اسلامى نيز به اين مطالب اشاره رفته است: مطلوبيّت ميانه روى براى امت اسلامى؛ اسلام، شريعت ميانه؛ نتايج وسطيت در تشكل جامعه بشرى؛ ضرورت خودسازى و ايجاد عرف وسطيت در جوامع اسلامى.
در پايان، دكتر محمد عبداللطيف الفرخورى مطالب كتاب را چنين جمع بندى كرده است:
١- ميانه روى از نظر عقل مقبول است.
٢- اصول فضايل سه چيز است: حكمت و عفت و شجاعت كه ميانه روى در آنها مطلوب و افراط و تفريط مشكل آفرين است.
٣- وسطيت در همه احكام شرعى حضور دارد و در همه جا مورد توجه قرار گرفته است.
٤- امت اسلامى، تمدن و نفوذ خود را به خاطر وسطيت به دست آورده است.
٥- ميانه روى امت اسلامى توانسته دنيا را مجذوب خود كند.
اين دو كتاب، گرچه به دو موضوع بسيار مهم در جوامع اسلامى پرداخته‌اند و مباحث محققانه‌اى را ارائه داده‌اند و به همين خاطر بر ديگران در ارائه ابعاد اين موضوع حياتى، فضل تقدّم دارند، اما چند نكته را بايد مورد توجه قرار داد:
١- كتاب «الغلو فى الدين» نتوانسته است محققانه *١١٩* مباحث عقيدتى را ريشه يابى كند و يا براى اثبات حقانيّت پرهيز از غلو، تحت تأثير جو سياسى قرار نگيرد؛ زيرا مؤلف در بخشى از نوشته‌هاى خويش، شيعه را فرقه‌اى ناشى از افراط دينى شناخته كه البته با واقعيت تاريخى و علمى مغايرت دارد. با اين وجود، اين كتاب كه در عربستان سعودى تأليف شده، هيچ اشاره‌اى به فرقه وهابيت كه نمونه بارز افراطيگرى دينى است، ندارد.
٢- مطلب ديگرى كه جايش در كتاب الغلو فى الدين خالى است، رابطه پرهيز از غلو و مسأله غيرت دينى است كه اين دو، به رغم آن هيچ منافاتى با يكديگر ندارند، ولى ريشه‌يابى آن مى‌تواند، مفيد مطالب مهم و قابل توجهى باشد.
٣- به نظر مى‌رسد بايد مشابه مباحثى كه در كتابهاى الغول فى الدين والوسطية فى الاسلام به خوبى مطرح شده، در جوامع شيعى نيز كه خود، شاهد مصائب فروانى از اين مشكل فرهنگى بوده‌اند، ريشه‌يابى و تحقيق شود و عناوين افراطيگرى فكرى و دينى و ضربات و صدمات شيعه از فتاواى گوناگون افراطى بخشى از رهبرانش جمع آورى و درباره آنها توضيح داده شود.
٤- با توجه به اينكه مسأله غلو در بيشتر جوامع وجود داشته و بيشتر داراى ريشه تاريخى است و منشأ آن به مسايل قومى و يا شخصى بر مى‌گشته، توجه به مباحث جامعه‌شناسى و روانشناختى براى پيدا كردن ريشه و تاريخچه تطور آن، ضرورى است. اگر ابعاد تاريخى مسأله از نگاه روانشناسانه و نيز جامعه‌شناسانه مورد توجه قرار گيرد، مى‌تواند دلايل آغاز بسيارى از اين مباحث را روشن كند و از طرفى، هواداران آن افكار را مى‌تواند قانع كند و از سوى ديگر، با توجه به آن مشكل مى‌توان از موارد مشابه آن نيز پيشگيرى كرد. علاوه بر آن كه اصل مسأله به عنوان يك تحقيق قابل توجه است.
٥- در مورد كتاب الوسطية فى الاسلام اگر منصفانه به آن نگريسته شود، بايد گفت:
كتاب به عناوين قابل توجهى اشاره دارد، اما اگر همين عناوين با تحقيقات بيشتر و عميقترى آورده مى‌شد، اشارات مبسوط به نمونه‌هاى عملى و علمى در تاريخ اسلام ممكن بود. نقطع ضعف ديگر كتاب، اين است كه به مباحث تاريخى و اثراتى كه ميانه روى در ساختارِ حيات جوامع اسلامى داشته، اشاره نشده است؛ اين مبحث، مكمل و مؤيد مباحث نظرى مى‌توانست باشد، اما درعين حال توجّه به الوسطية فى الاسلام از ضروريات علمى و اجتماعى جامعه ماست. سيد محمّد على ابطحى
*** كتاب در پويه تاريخ. الكساندر استيپچويچ. ترجمه حميدرضا آژير و حميدرضا شيخى.
ويراسته محمد رضا مرواريد. (چاپ اول: مشهد، آستان قدس رضوى، ١٣٧٣). ٦١٢ ص، وزيرى.
در دهه‌هاى گذشته كتابهاى متعددى درباره تاريخ كتاب و كتابخانه‌ها نوشته شده است؛ تا آنجا كه اگر همه اين كتابها گردآورده شود، خود كتابخانه كوچكى را تشكيل مى‌دهد.
حقيقت اين است كه به گفته ظريفى، آنچه جهان را روشنايى بخشيده، رنگ سياه است؛ رنگ مركب سياه. و همين رنگ مركب سياه در صفحات كتابهاست كه در روايات ما با خون شهيدان مقايسه شده و برترى به مركب داده شده است. اين نيز گفته شود كه از ائمه معصومين(ع) توصيه‌هاى بليغى به نوشتن شده و از امام صادق(ع) منقول است: احتفظوا بكتبكم فانّه سيأتى على الناس زمان لا يأنسون بكتبهم. يعنى نوشته‌هاى خود را حفظ كنيد. زيرا بزودى زمانى فرا مى‌رسد كه مردم جز با كتابهايشان انس نمى‌گيرند.
*١٢٠* بنياد پژوهشهاى اسلامى در آستانه برگزارى كنگره‌اى در باره كتاب و كتابخانه و همزمان با گشايش ساختمان جديد كتابخانه مركزى و مركز اسناد آستان قدس رضوى، اقدام به انتشار چند كتاب درباره تاريخ كتاب و كتابخانه‌ها كرده كه كتاب حاضر از آن جمله است.
كتاب مزبور در سال ١٩٨٥ ميلادى به زبان كرواتى نوشته شده و برگردان عربى آن در سال ١٩٩٣ منتشر گرديده است. ترجمه فارسى اين كتاب بر اساس برگردان عربى آن انجام شده و نشر آن هنگامى صورت مى‌گيرد كه تا به حال ترجمه آن به زبانهاى آلبانيانى و آلمانى منتشر شده و ترجمه ايتاليايى و انگليسى آن نيز در جريان است.
نويسنده كتاب، پرفسور استيپچويچ، استاد درس تاريخ كتاب و كتابخانه‌ها در دانشگاه زاگرب است. وى در اين كتاب ضمن تبيين تاريخ كتاب در تاريخ، حق مشرق زمين را ملحوظ داشته و فصلى كامل را به مكانت كتاب در نزد مسلمانان اختصاص داده است.
كتاب حاضر با پيشگفتار ويراستارِ ترجمه فارسى كتاب و مقدمه ترجمه عربى آن آغاز شده است. سپس متن كتاب در يازده فصل سامان داده شده و در ضمن آن به تاريخ كتاب و كتابخانه‌ها در چهار گوشه دنيا پرداخته شده است: از تمدنهاى كهن خاور ميانه و خاور دور و جهان يونانى - رومى گرفته تا اروپاى عصر ميانه و سرزمينهاى اسلامى و خاورميانه در سده‌هاى ميانه و از آنجا تا عصر رنسانس و سپس تا انقلاب فرانسه.
نويسنده با سير آفاقى و انفسى در همه سرزمينها كوشيده است هر ملّتى را در جايگاه خود بنشاند و تاريخ مكتوب هيچ ملّتى را ناديده و ناگفته نگذارد. وى در خلال بررسيهاى خويش به آغاز كتاب، مواد و شكل كتاب، سانسور كتاب، كتابهاى مرجع، بهاى كتاب، عاريه گرفتن و سرقت كتاب، آغاز چاپ كتاب، نمايشگاههاى كتاب، كتابهاى ممنوعه، كتابسوزى و مسائل ديگرى از اين دست، پرداخته است.
نويسنده در پايان هر فصل، منابع آن را آورده است در لابلاى كتاب تصاويرى آورده شده كه بر ارزش آن افزوده است. پايان بخش كتاب، نمايه آن است.
شايد بتوان گفت تنها اشكال اساسى كتاب حاضر در اين است كه نويسنده منابع هر فصل را يكجا در پايان آن آورده است. چه اينكه خواننده در نمى‌يابد مستند نويسنده در اطلاعاتى كه از كتابخانه‌ها و درباره كتاب مى‌دهد چيست و مأخذ نقلهاى او در كداميك از منابع و در چه صفحاتى است.
كتاب مزبور اطلاعات گسترده‌اى از تاريخ كتاب و كتابخانه‌ها به دست خواننده مى‌دهد. ضمن دست مريزادگويى به مترجمان گرانقدر اين كتاب، توفيق ناشر محترم را در عرضه چنين كتابهاى سودمندى آرزومنديم. عبدالمحمّد نبوى‌
*** مفاتيح الأسرار لسُلاّك الأسفار. الحكمة المتعالية فى الأسفار العقلية الأربعة، صدرالدين شيرازى. تصحيح و تعليق آيةاللَّه حسن زاده آملى (چاپ اول، تهران، مؤسسه چاپ و نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ١٤١٤) ج ١، ٧٠٥ ص، وزيرى.
حكيم فرزانه صدرالمتألهين ملاصدرا شيرازى (١٠٥٠ ق) در چهار قرن اخير چنان فلسفه اسلامى را تحت تأثير افكار و ابتكارات خود قرار داده است كه همه فلاسفه متأخر به شرح و تفسير نظرات او پرداخته‌اند. بيشترين تلاش فلسفى افرادى چون حاج ملاهادى سبزوارى و علامه طباطبائى صرف تبيين و تحليل اسفار شده است.
اسفار اربعه عقليه (الحكمة المتعالية) كه امّ الكتاب صدرالمتألهين است، عاليترين كتاب درسى فلسفه در حوزه‌هاى قديم و جديد فلسفه است. نوآوريهاى اين كتاب مخصوصاً در جمع بين فلسفه و شريعت و بيان ارتباط وثيق و عميق آن دو بالاترين ويژگى اين كتاب است.
اسفار داراى يازده مرحله، ده موقف و يازده باب *١٢١* است. جلد اول كتاب (چاپ رحلى قديم) مشتمل بر ده مرحله است كه سَفَر اول كتاب را تشكيل مى‌دهد. جلد دوم جواهر و اعراض و مرحله يازدهم است. جلد سوم آن شامل الهيات بالمعنى الاخص، در ده موقف است. جلد چهارم آن در احوال و اطوار نفس و معاد بوده كه داراى يازده باب است.
كتاب اسفار نخستين بار در سال ١٢٨٢ در تهران در چهار جلد رحلى به چاپ رسيد و در سال ١٣٧٨ ق در نُه جلد به قطع وزيرى و با حواشى آقا على نورى، حكيم سبزوارى، آقا على مدرس، ملامحمد اسماعيل خواجوى، محمدبن معصوم هيدجى و علامه طباطبائى و با مقدمه محمدرضا مظفر - رضوان اللَّه عليهم - چاپ گرديد. پس از آن نيز چندين بار در ايران و بيروت تجديد چاپ شده است.
در اين چاپ غلط و سقطهاى زيادى وجود دارد كه تصحيح آنها لازم است ولى مهمترين مطلب در تصحيح اسفار آن است كه مطالب زيادى در اين كتاب وجود دارد كه نام گوينده آنها در متن كتاب نيامده و بعضى افراد اين را موجب وهن اسفار قرار داده‌اند، اما حدس قوى آن است كه صدرالمتألهين هر كلامى را كه نقل كرده در حاشيه اسفار، نام قائل و مدرك آن را ذكر مى‌كرده است، ولى هنگام استنساخ و چاپ، اين حواشى نوشته نشده و از بين رفته‌اند.
حضرت استاد علامه ذوالفنون آيةاللَّه حسن زاده آملى بهترين و شايسته‌ترين فرد براى تصحيح اين كتاب بوده‌اند، با وقوف كاملى كه قطعاً به مصادر اقوال و آرا داشته‌اند، توانسته‌اند اين نقيصه را برطرف كنند.
ايشان هنگام تدريس اسفار به تصحيح و مقابله آن با نسخه‌هاى متعدد پرداخته و نسخه‌اى صحيح و منقّح از اسفار فراهم آورده‌اند. چاپ جديد اسفار علاوه بر دقت فراوان در تصحيح متن كتاب، تنها به حواشى حضرت استاد مزيّن است كه با نام «مفاتيح الاسرار لسلاّك الاسفار» در پاورقى صفحات قرار گرفته است. تعليقات آيةاللَّه حسن زاده بر اسفار از مجموع تعليقات چاپ قبلى اسفار كه از فلاسفه بزرگى چون مرحوم سبزوارى و علامه طباطبائى بود، بيشتر است. در اين تعليقات، ارجاعات داخل متن كتاب از قبيل «سيأتى» يا «مضى» مشخص شده است (ر.ك: ص ٢٠٤ و ٢٠٥).
از امتيازات ويژه اين تعليقات بيان مصادر و مآخذ بحث است. مصحح محترم در هر مبحث از امّهات كتابهاى فلسفى و عرفان شاهد آورده و به آنها ارجاع مى‌دهد كه خود كمك قابل توجهى است به پژوهشگران اين رشته از علم.
با وجود آنكه گاه قائل و گوينده كلام مشخص شده (ر.ك: ص ٢٢٥ و ٢٣٣) امّا معمولاً مأخذ آيات شريف و احاديث و اشعارى كه در متن كتاب مورد استشهاد قرار گرفته‌اند، ذكر نشده است؛ مثل ص ١١، ١٢، ١٣، ١٨، ٣٠.
در اين تصحيح بعضى از عناوينى را كه ملاصدرا - رضوان اللَّه عليه - خود در حاشيه كتاب نوشته و در چاپهاى قبلى حذف شده‌اند، آورده شده است؛ مثل صفحه ٤٠ و نيز صفحه ٤٢ كه حاوى عنوان بحث در اين چاپ وجود دارد ولى در چاپ قبلى ص (٢٥) وجود نداشت.
اين تصحيح بر اساس نسخه‌هاى زير كه عموماً در كتابخانه شخصى حضرت استاد وجود دارند، انجام شده است:
١- نسخه‌اى خطى كه ١٨ سال پس از وفات صدرالمتالهين نوشته شده است.
٢- نسخه‌اى خطى و كامل به خط حاج محمد طهرانى با حواشى «منه».
٣- نسخه‌اى خطى از جواهر و اعراض اسفار.
٤- نسخ اى خطى با تعليقات حكيم ملاعلى نورى.
٥- نسخه‌اى چاپى با تصحيح مرحوم جلوه و تعليقات ملاعلى نورى و ملا اسماعيل.
٦- نسخه‌اى چاپى با حواشى سيد حسن شاه آل طعمه.
٧- نسخه‌اى چاپى با حواشى ميرزا محمود آشتيانى.
٨- نسخه‌اى چاپى با حواشى ميرزا محمد عراقى.
٩- نسخه‌اى چاپى با تصحيح و تعليقات مرحوم آيةاللَّه شعرانى.
از آنجا كه جلد اول از اين چاپ، مشتمل بر همان مباحث جلد اول از چاپ قبلى است، حدس زده مى‌شود كه اين تصحيح نيز در حدود نُه جلد باشد. ضمناً جلد دوم آن نيز حروفچينى شده و آماده چاپ و نشر است. اميد آنكه هر چه زودتر دوره آن تكميل و در اختيار علاقمندان قرار گيرد. احمد عابدى‌
***
*١٢٢*  كتابشناسى جهان ترجمه‌ها و تفسيرهاى چاپى قرآن مجيد به شصت و پنج زبان (١٥١٥ - ١٩٨٠ م).
فراهم آورنده: عصمت بنيارق - خالدران، ترجمه و نگارش محمد آصف فكرت. (چاپ اوّل، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، ١٣٧٣)، ٣٥٩ ص، وزيرى.
سنت الهى بر اين مقرر گرديده است كه رسولان را به زبان قوم خويش ارسال كند تا حقايق الهى را تبيين كنند «سوره ابراهيم / ٤»، دارندگان آن زبان كه مخاطبان اوليه پيام هستند در آن انديشه كنند «يوسف / ٢»، اتهام كپى سازى از كتب ديگر منتفى گردد «نحل / ١٠٣» و با هدايت يافتن مخاطبان اوليه هسته اصلى تحول دينى پى ريزى شود.
قرآن نيز بر پايه همين سنت در منطقه‌اى عرب زبان بر پيامبرى عرب زبان نزول يافت لكن با هدف هدايت جهان بشرى «سبأ / ٢٨) كه مخاطبانى با زبانها و گويشهاى گوناگون بشمار مى‌آيند. تحقق چنين هدفى نيازمند ترجمه قرآن به زبانهاى اقوام و ملل ديگر بود و مسلمانان با آگاهى از اين نياز كمر همّت بسته و آن را به زبانهاى گوناگون ترجمه كردند. قدم نخستين در اين راه را چه در حد ترجمه شفاهى آن توسط سلمان فارسى و چه در عرصه ترجمه مكتوب آن توسط ايرانيان برداشته شد و به دستور منصور بن نوح امير سامانى اين امر مهم تحقق يافت «ص ٣٣». اين كار در پى خود بحث مهمى را در خصوص جواز و عدم جواز ترجمه قرآن بوجود آورد كه در نهايت طرفداران انديشه جواز ترجمه فائق آمدند و ترجمه‌ها كم كم آغاز گشت. تا سال ١٢٩٨ ميلادى ترجمه قرآن به شصت و پنج زبان دنيا مورد شناسايى قرار گرفت و از آن تاريخ به بعد نيز ترجمه‌هايى به زبانهاى ديگر پا به عرصه وجود گذاشت. لكن مسلمانان از گستره اين امر مهم آگاهى چندانى نداشتند تا آنكه مركز بررسيهاى تاريخ، هنر و فرهنگ اسلامى «ارسيكا» در تركيه در صدد ارائه كتابشناسى جامعى در خصوص ترجمه‌هاى معانى قرآن مجيد به زبانهاى گوناگون برآمد كه حاصل آن «كتابشناسى جهانى ترجمه‌ها و تفسيرهاى چاپى قرآن مجيد به شصت و پنج زبان (١٥١٥ - ١٩٨٠ م) است. كتاب بر پايه تاريخ و ترجمه‌ها فهرست بندى و در دو بخش ترجمه‌هاى كامل و ترجمه‌هاى پاره تنظيم گشته است در درآمدى كه بر بحث نگاشته شده است نخستين ترجمه‌ها با توضيح كافى در مورد منبع قول، مترجم و تاريخ نشر آورده شده آنگاه جدول آمارى با تعيين پر انتشارترين ترجمه‌ها ارائه گرديده است و سپس ترجمه‌هاى گوناگون، تاريخ نشر آنها، تعداد صفحه، خط، نام مترجم، محل نشر و ديگر اطلاعات كتابشناسى آن در هر زبان معرفى گرديده است يكى از كارهاى جالب توجه در اين بخشها تعيين محدوده جغرافيايى زبان مترجم، لهجه‌ها و گروه زبان است. مترجم محترم بخش فارسى آن را تكميل كرده است كه جاى تقدير دارد اين كار از آنجائيكه با همكارى افراد گوناگون از كشورهاى مختلف به سامان رسيده است كارى درخور شايسته است. مؤسسه قول تداوم كار تا ده سال از سال ١٩٨٠ به بعد را داده است كه مقدمه مترجم به تحقق و عدم تحقق اين وعده اشاره‌اى نكرده است و در صورتيكه چنين وعده‌اى تحقق يافته در چه تاريخى ديده فارسى زبانان به جمال اين اثر
خواندنى و جالب روشن خواهد شد. مترجم محترم در مقدمه خويش به شيوه كار و نيز تغييرات لازم كه در تنظيم آن در زبان فارسى گريزى از آن نبود اشاره كرده است. فهرست نام مترجمان در پايان كتاب كمك خوبى براى خوانندگان اين اثر است. توفيق بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى و مترجم محترم را در ارائه آثار مفيدى از اين دست را از خداوند بزرگ خواهانيم. محمّد على سلطانى‌
*** تاريخ كتاب از كهنترين دوران تا عصر حاضر. سوند دال، مترجم: محمدعلى خاكسارى. (چاپ اول، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، ١٣٧٢)، ٤٢٠ ص، وزيرى.
انسان موجودى اجتماعى است از آغاز پيدايش در صدد انتقال خواسته‌ها، انديشه‌ها و گفتنيهاى خود بود. اين نياز وى را به ايجاد زبان رهنمود كرد. كم كم در طرق انتقال پيام به شيوه‌هاى جديد و ماندنى‌ترى دست يازيد و خط چه در شكل ابدايى آن و چه در شكل پيشرفته آن بوجود آمد. شكلها و تصاوير پيام رسان به حروفات تبديل و كلمات تشكيل گشت و جمله درست شد. و انسان نوشتن را پيشه ساخت در ادامه، كتاب بوجود آمد و يكى از مهمترين تحوّل در حيات بشرى تحقّق پيدا كرد. اين تحول كى و چگونه بوجود آمد؟ تاريخ كتاب و نگارش پاسخگوى چنين پرسشى است. در خصوص تاريخ كتاب آثارى تدوين يافته است كه از آن جمله نوشته آقاى سوند دال به نام تاريخ كتاب از كهنترين دوران تا عصر حاضر است. اين كتاب در شش بخش تلاش دارد تاريخ كتاب را بررسى و معرفى كند. در بخش نخست تاريخ كتاب در دورانهاى باستان را مطرح مى‌كند و در آن به كتاب در مصر باستان مى‌پردازد سپس كتابهاى چين باستان و آنگاه الواح گلى آشوريان را به بحث مى‌كشد تاريخ كتاب يونان و روم باستان قسمت ديگرى از اين بخش را تشكيل مى‌دهد و ادامه بحث را تا پيدايش كاغذ در چين پى مى‌گيرد. در اين بخش ضمن بررسى تاريخ كتاب از ابزارى كه براى اين منظور بكار مى‌رفته و نيز شيوه و شكل كتابها و كتابخانه‌ها سخن به ميان مى‌آورد.
بخش دوم كتاب مختص قرون وسطى است كه در آن دوره ميانه اوّل مسيحى، كتابخانه‌هاى بيزانس، تمدن اسلام و تأثير آن بر غرب و اثرى كه ورود كاغذ به غرب توسط مسلمانان داشت مورد بحث قرار مى‌گيرد اروپاى كاتوليك و فعاليتهاى راهبان در زمينه كتاب نيز از مباحث خواندنى اين بخش است دوره شارلمان، كتابخانه‌هاى قرن دوازدهم تا چهاردهم، كتابخانه كليسايى، وفور كاغذ در قرن پانزدهم، گسترش نسخ خطى و دوره اصلاح قسمتهاى ديگر اين بخش از كتاب است كه در آن افزون بر پيگيرى كتاب فنون و حرف مرتبط به كتاب نيز پى‌گيرى شده است.
بخش سوم مربوط به پايان قرون وسطى است كه چاپ در چين ظهور و كم كم در اروپا بويژه آلمان و انگلستان گسترش پيدا مى‌كند. اوضاع اقتصادى ابتداى چاپ، پيشرفت هنر جلد سازى، هنر نويسندگى در دوره رنسانس، هنر جلدسازى و كتاب آرايى در قرن شانزدهم در پاره‌اى از كشورهاى اروپايى تداوم بخش سوم كتاب است. قرن هفدهم كه تصوير سازى كتاب، چاپخانه‌ها و شركتهاى انتشاراتى تجارب كتاب و كتب چند زبانى پا به عرصه وجود مى‌گذارند بخش چهارم كتاب آقاى دال را تشكيل مى‌دهد. قرن هجدهم كه دوران لويى پانزدهم و زمان پيدايش سبكهاى گوناگون در جلدسازى صفحه آرايى، پيدايش كتابخانه‌هاى عمومى، بوجود آمدن دايرة المعارفها و تكميل صنعت كتاب است بخش پنجم كتاب را تشكيل مى‌دهد كه در آن تأثير انقلاب فرانسه در امر كتاب نيز به بحث كشيده شده است قرن نوزدهم و بيستم فصل پايانى كتاب است پيدايش ماشين، هنرهاى وابسته به كتاب، گسترش كتابخانه‌هاى عمومى، اهميت يافتن تجارب كتاب، تنظيم قوانين مربوط به آن و دهها بحث ديگر در اين بخش از كتاب آمده است مؤلف كتاب را در سال ١٩٣٣ به زبان فرانسه نگاشته است كتاب به زبان انگليسى و عربى ترجمه شده و گويا مترجم فارسى آن را از متن عربى ترجمه كرده است. ترجمه و ارائه چنين كتابى جاى تقدير دارد. لكن دو نقص بزرگ در كتاب همت انديشمند كتاب آشنا را مى‌طلبد كه در راستاى رفع آن قدمى بردارد نخست آنكه مؤلف به اقتضاء *١٢٤* محدوده‌هاى جغرافيايى تأليف خود را در فصول اخير كتاب به روند امر كتاب در غرب اختصاص داده است و اين امر در زمينه كار مسلمانان بفراموشى سپرده شده است كه مناسب بود مترجم عرب زبان و يا فارسى زبان تا حدودى نقص را برطرف مى‌كرد و دو ديگر اينكه از تأليف كتاب ٦٢ سال مى‌گذرد و روند كار در اين مدّت و نيز كشفيات جديد در امر تاريخ كتاب بحتم كار تازه‌اى مى‌طلبد كه در راستاى پيرايش كتاب لازم است سامان گيرد و از جمله مباحث جديد تأثير شگفت كامپيوتر و نيز ترقيّات امر چاپ در عرصه كتاب و فراهم آوردن آن است. محمّد على سلطانى‌
*** كتابخانه‌هاى عمومى و نيمه عمومى در قرون وسطى (بين النهرين، سوريه و مصر). نوشته يوسف العش، ترجمه دكتر اسداللَّه علوى، چاپ اول، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى، ١٣٧٢، وزيرى، ٤٤٨ ص.
از آنجا كه قرآن كريم به قلم و نوشتن اهميت بسيار داده است و به آن قسم ياد مى‌كند، و احاديث ما نوشته علما را برتر از خون شهدا دانسته و كشته در راه كسب علم و دانش را شهيد قلمداد كرده است. اين نوع تعاليم اثر عميق در روح جامعه اسلامى بجا گذاشته و دستمايه و انگيزه استنساخ و نوشتن و ترجمه شد.
ارتقاء سطح فرهنگ انديشه و تفكر يك جامعه را بايد در تحقيق آن ديد چون بالندگى و رشد و مشى جهت كمال يك ملت در گرو عمل عالمان و قلمِ دانشوران و اهتمام مرشدان آن است. و لا عمل كالتحقيق (غرر الحكم و درر الحلم ٦ / ٣٥٣) را بدون ابزار نشايد چه كه در هر فعلى درصد بالائى از موفقيت سهم ابزار و وسايل كار است؛ از جمله ابزار محقق بهره جستن از ماحصل تجربه و نوشته ديگر دانشمندان است. اشتياق و علاقه دست يابى به آثار ديگران و عدم تمكن تهيه آنها ضرورت ايجاد كتابخانه را مسلم مى‌سازد. گرچه تاريخچه تأسيس كتابخانه را در اسلام بايد در پى نزول وحى جستجو كرد چه كه با نزول وحى و كتابت و استنساخ آن و بعد روى آوردن به ترجمه و نشر آن افرادى بدين منظور در مكانى گرد هم جمع مى‌آمدند، كه بعدها اين مكانها به بيت الحكمه، دارالحكمه، دارالكتب، دارالعلم،... و كتابخانه معروف شده شهرت يافتند.
در ابتدا اين مكانها جنبه شخصى و نيمه عمومى داشتند و مؤسسين آن هم سلاطين و امرا بودند، ولى با گسترش فرهنگ اسلامى و تبين احكام وقف؛ وقف كتاب و جايى براى جمع آورى كتاب براى استفاده اهل دانش جزء آرزوها و وصاياى دانش وران و دوستداران دانش گرديد.
تحقيق درباره كتابخانه‌هاى موجود و كشف دُرهاى گرانبها و گوهرهاى شب چراغ و معرفى آن‌ها سند افتخار اشخاص گرديد و موضوع پايان نامه‌ها قرار گرفت. يوسف العش سرپرست سابق مؤسسه فرانسوى تحقيقات عربى در دمشق تحقيق و بررسى كتابخانه‌هاى عمومى و نيمه عمومى عربى در قرون وسطى (بين النهرين، سوريه و مصر) را موضوع پايان نامه دكتراى خود قرار داد. و در سال ١٩٣٤ م كار تحقيق و استخراج اطلاعات را شروع كرد. وى با صرف وقت بسيار زياد و با همكارى مارك برژه و آندره ريمون و فهد عكام كه از جمله محققان تاريخ اسلام هستند سختى و مشقات راه تحقيق را بر خود هموار كرده و اين اثر نفيس و به جاى ماندنى را به سامان رساند و برگ سبز ديگرى بر لوح زرين تحقيق افزود. سعيش مشكور باد.
كتاب حاضر تحقيقى است پيرامون تاريخچه كتاب و تأسيس كتابخانه در تمدن عربى، مؤلف پس از شرحى درباره علاقه اعراب به كتاب و اهميت آن در حيات تمدن *١٢٥* عربى به بررسى نخستين كتابخانه‌ها پرداخته و در همه جا فقط به تمدن و فرهنگ عربى اشاره مى‌كند! راستى اگر نبود طلوع پر فروغ خورشيد اسلام چه تمدن و فرهنگى بر اعراب حاكم بود؟! پس بجا بود كه نويسنده فرهنگ و تمدن اسلامى مى‌دانست. (همانگونه كه در مقدّمه مترجم ارجمند نيز آمده است).
كتاب حاضر مشتمل بر مقدمه، دو بخش و چهارده فصل است در مقدمه كتابخانه‌هاى عموم به لحاظ عنوان طبقه بندى شده و اصطلاحات مربوط به آنها مورد بحث واقع مى‌شوند. بخش اول تاريخچه پيدايش كتابخانه‌ها در سه فصل تدوين يافته است در فصل اول كم و كيف و چگونگى پيدايش دوره بيت الحكمه و نوع فعاليتهاى آن روشن گرديده همتا و نظاير بيت الحكمه و كتابخانه‌هاى نيمه عمومى معاصر آن به بحث كشيده شده است. عصر دارالعلم فصل دوم است كه دارالعلمهاى موجود آن عصر از جمله دارالعلم فاطميان مورد بحث واقع مى‌شود. و بر تاريخچه وقف كتب نظرى افكنده شده. در فصل سوم كتابخانه‌هاى ضميمه وابسته در بغداد و ديگر شهرهاى بين النهرين سوريه و بغداد از جمله كتابخانه مدرسه نظاميه بررسى شده‌اند مؤسسين، كتابداران، كارمندان و... معرفى مى‌گردند. توصيف، عنوان بخش دوم است كه از خصوصيات و ويژگيهاى مجموعه كتابهاى مناسب براى وقف، ويژگيهاى موجودى كتابخانه‌هاى عمومى، روشهاى وقف كتاب، طبقه بندى علوم، مكان و تجهيزات، كاركنان كتابخانه، عملكرد كتابخانه‌ها و نحوه امانت دادن كتاب بحث مى‌شود.
پايان بخش كتاب